. . .
در روزگاری که آزادگانش سکوت کرده اند،اسیرانش را هیچ انتظار نیست،خواه
در بند دل باشند،یا در بند علم،یا در بند خویش.عجب روزگاری است!به شبی ماند
که مهتابش،ترسان از آن که اسیران،در بند اربابانشان درش آرند،به ابرها پناه برده
است.اسیران غافل از آنکه اربابانشان بی نور مهتاب سیاهی ای بیش نیستند.در
روزگاری که آزادگانش سکوت کرده اند،اسیرانش را انتظار ِ انتظار نیست